
به شیوهی جنگیدنه جلیلو عرضه کرده میدونو قبضه کرده آبروی حضرت شاهو بچههاشو برده نون حسینو خورده به قلب خطر، میزند با جگر پدر آمده در نقاب پسر پسر کو ندارد نشان از پدر توی دستاته، قضا قدَر قاسم زمین لرزهست یا زدی تشر قاسم فراخوان داده، همه بیان میدون ببینن شیر جمل رو در قاسم یا قاسم، ابن حسن... قلب تموم لشکر کوفه، در اضطرابه نجله ابوترابه هر قدمش تو معرکه، عقبنشینی داره جنم ازش میباره چه خوابی نمایان شده در نظر قمر میرود روی دست قمر پسر کو ندارد نشان از پدر میجنگه عینا، شبیه اجدادش دوباره حیدر به خیبر عازم شد توی چشم دشمن میزنه فریاد انالقاسم من نسل بنیهاشم