نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

علمدارم خدای غیرت حرم بدون تو چجور تا خیمهها برم دُعات گرفت آخر رسیدی به مُراد داره بوی چادر مادرم میاد بگو داداش، از صورت کبود نگو هنوز چادرش خاکی بود چطور گرفت این سَرُ دامنش وقتی که رفتی به سجود داداش حسین عباس به آرزوش رسید نَمُرد و آخر حضرت مادر رو دید گفت به حسین من بگو با اَشک و آه منتظرم باشه تو خاک قتلگاه راستی چرا قامتش خمیده بود رو صورتش جای کشیده بود خوب فهمیدم چرا داداش حسن جونش به لبش رسیده بود سقای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل اباالفضل بِاباالفضل العباس الهی العفو...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد