نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ظرف خالی دوباره پُر شده است آسمان از ستاره پُر شده است هر دو چشم ستارهبارانم از شعف، از نظاره پُر شده است همهی شهر گوششان امشب از اذان مناره پُر شده است برگ برگِ تمامِ دفترم از از غزل و چارپاره پُر شده است یادت افتادم که این گونه شعرم از استعاره پُر شده است نوبت شعرخوانیِ من شد سالنِ جشنواره پُر شده است من به نامت شروع خواهم کرد به مقامت خضوع خواهم کرد آسمان زیر دستِ دستانت ماه و خورشید هر دو مهمانت نه فقط شیعه، ارمنی هم شد شامل سفرههای احسانت هر کسی میخورد گره کارش به تو رو میزند، به قربانت در امان نیست دشمنت هرگز از رجزهای تیغِ بُرّانت عجبی نیست از دلاوریات همهی دشت گشته حیرانت به مصاف تو هر که میآید میزند جا زِ ترس پیکارت پدرِ مَشک، صاحب دریا السّلامُ عَلَیکَ یا سقّا حس خوب پریدنِ پَرها آسمانِ همه کبوترها اوج فهمیدن من و مایی ای تو بالاتر از فراترها سرو بالابلندِ طوبایی باعث رویش صنوبرها حاجتِ پشتِ هر درِ بسته ای کلید تمامی درها گِرهِ کورِ مادرم با توست ای مجیبِ تمامِ مضطرها بانیِ سفرههای نان و پنیر آشِ نذریِ دستِ مادرها از تبارِ دلاورانِ عرب از نژادِ امیرِ خیبرها پسر ذوالفقارِ صفین و پدرِ رزمِ مالک اشترها تیغ تو تا نیامده بخشید خاتمه بر تمامی شرها معنی لافتایی یا عباس دومین مرتضایی یا عباس آنقدر شأن حضرتت بالاست مادح تو امامِ عاشوراست نَفَسی همقدم شدن با تو آرزوی اهالیِ بالاست رسمِ مردانگی تو مَثَل است ادبت هم زبانزد دنیاست مَشک خالی تو جواب همه است لب خشک تو حسرت دریاست اذن میدان نداشتی ورنه هنر تو حماسه در هیجاست آه از آن زمان تلخی که دید ارباب دور تو بَلواست بین یک مشت کوفی بیرحم سر سردار لشگرش دعواست خوش به حالت که لحظهی آخر سر تو روی دامن زهراست آن که میخواستی برت آمد فاطمه جای مادرت آمد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد