نگذشت هر که وقت سخن راحت از ادب
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید900+
نگذشت هرکه وقت سخن راحت از ادب بیشک گرفت صحبت او برکت از ادب باید کُنند اهل ادب، صحبت از ادب تا واژه واژه، جان بِبَـرد لذّت از ادب روزی که ما سفـیرِ صدایِ ادب شدیم مست از سبویِ نام خُدای ادب شدیم دیدیم بس به تجربه دنیا وفا نداشت حتّی جَنان به آدم و حوّا وفا نداشت عبّاس جُز به زادهی زهرا وفا نداشت یک تن شبیه حضرت سقّا وفا نداشت عبّاس ربّ عشق و ادب خالق وفاست عبّاس ذکر مستیِ عُشّاقِ کـربلاست با اینکه مثلِ قـطرهی ناقابلیم ما وصلیم تا به علقمه, دریا دلیم ما از حُسنِ ماه مصر اگر غافلیم ما محوِ جَمال ماه ابوفاضلیم ما شرمندهایم چون که قیاس است نابه جا مابین حُسنِ یوسف و زیبا نگارِ ما جُز موی او که زُلفِ سیاهی ندیدهایم جُز زیرِ سایهاش که پناهی ندیدهایم جُز او وزیر, در خُورِ شاهی ندیدهایم جُز روی او که چهرهی ماهی ندیدهایم مثل هوا که دور سرش تاب می خُورد از جام چشمهاش جنون آب میخورد از هر نظر نگاه کُنی فوق العاده است یک لحظه هم مَجال به نَفْسش نداده است پشت و پناهِ مرد و زنِ خانواده است مانند کوه پای حُسین ایستاده است عباس بینظیرترین ماه طایفهست عباس روح سبزِ تمامِ مَعارف است ما قُمریِ ترانهی بابُ الحوائجیم مُحتاج آب و دانهی بابُ الحوائجیم (به علت وجود عبارات نامناسب، ادامهی متن وارد نشد)