نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باد در عرش که پیچید، خبر شکل گرفت از پَر و بال مَلک، فرش گذر، شکل گرفت نور خورشید به شب خورد، سحر شکل گرفت آسمان پرده برانداخت، قمر شکل گرفت ماه از جلوهی گیراش، چه حظّی میبُرد علی از فرط تماشاش، چه حظّی میبُرد نخل پُربرکت توحید، ثمردار شده نسل تابندهی خورشید، قمردار شده کهکشانهای خداوند، خبردار شده پدر خاکیِ افلاک، پسردار شده صورتش هودج نور است، پدر میبوسد دست آبآور خود را چقَدَر میبوسد اَبرویش جلوهی ربّ است اُبهت دارد زلف او آیهی نوریست که حُرمت دارد چشم او ابر بهاریست که رحمت دارد نام او جامِ طهوریست که شربت دارد صاحب شهد شکرریزِ سبو میآید چقَدَر نام اباالفضل، به او میآید گونهی آینه بر دودهی آهش، خیره چشم فانوس به پیچ و خم راهش، خیره برکهی آب به رخسارهی ماهش، خیره پلک باران به تماشای نگاهش، خیره آسمان خیره به چشمانِ ترِ این ماه است چشم او چشمهی توحیدی آلالله است رشتهی وصلت عُشّاق، نخ دامن او رختی از جنس پَر و بال مَلک، بر تن او دَرِ جنّات عَدَن، دکمهی پیراهن او ساقهی طاق فَلک، بازوی شیرافکنِ او غرّشش، غرّش طوفانیِ شاه عرب است پسرِ شیر خدا، شیر نباشد عجب است! هر که در زندگیاش، غصّهی بسیاری داشت اگر از خانهی مولا طلبِ یاری داشت بیگمان با پسرش نیز سر و کاری داشت سیزده ساله، چه رزم علویواری داشت سیزده ساله یلِ با جَنمِ حیدر شد وارث بر حقِ تیغ دودَمِ حیدر شد دست عباس به دامان امام حسن است سند قلب اباالفضل، بهنام حسن است سالیانیست که درگیر مرام حسن است گرچه ساقیست ولی تشنهی جامِ حسن است چقَدَر خصلت دلدار به دلبر رفته کرم حضرت ساقی به برادر رفته آفریده شده عباس برای زینب سینهی او سپر دفع بلای زینب جانِ عشّاقِ اباالفضل، فدای زینب ما گدایانِ حسینیم، گدای زینب همگی بندهی عشقیم، به عباس قسم پاسبانان دمشقیم، به عباس قسم کاش ما را به ردای کرمش وصل کنند مثل وصله به نخِ شال غمش وصل کنند مثل پَر، کنج ستون عَلمش وصل کنند دست ما را به ضریح حرمش وصل کنند تا که آب و گِلمان، خرج عزایش باشد تنمان تکّهای از صحن و سرایش باشد آبرو داده به سرچشمه، به دریا، دستش از زمین پُل زده تا عرش مُعلّی، دستش مُرده را زنده کند همچو مسیحا، دستش چقَدَر معجزهها خلق شده، با دستش آن که از خاک درش، کور شفا میگیرد با همان دستِ قلم، دست مرا میگیرد سَرو سبز علویّات، برومند شده شانهی او، به بلندای دماوند شده چهرهاش بانیِ پیدایشِ لبخند شده خطبهخوانِ حرمِ امنِ خداوند شده مکّه را شیفتهی عشقِ امام خود کرد کعبه را بندهی اعجاز کلام خود کرد آیهی نور، به پیشانی او مکتوب است با وجودش بهخدا، وضع حرم مطلوب است بین اطفالِ حسین ابن علی، محبوب است سر دوشش چقَدَر حال رقیه، خوب است طفل از ذوق تماشای عمو، پَر میزد هر زمان بوسه به دست علیاصغر میزد آه! از لحظهی شومی که بلا نازل شد بین مهتاب و حرم، ظلمت شب حائل شد اشک افلاک، فرو ریخت زمینها گِل شد کارِ برگشتنِ سقّا به حرم، مشکل شد دامن شیر، به سرپنجهی کفتار گرفت ناگهان تیغ، به بازوی علمدار گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد