
شمعی شدم که بی تو به سوسو درآمده سوسو کنان دوباره از این سو درآمده اصلا برای اینکه شود خاک پای تو بالای چشمهای من ابرو درآمده هرشب گر از حوالی گنبد گذشته است حق میدهم که ماه به زانو درآمده زانو زده ضریح و برای نوازشت از کتف مرقد تو دو بازو درآمده مانند آن پرندهی زشتم که جرعه ای از حوضت آب خوردم و چون قو درآمده درصحن جامع آمده گرگی به شکل من از صحن انقلاب تو آهو درآمده ست مثل قطارم مقصدم مشهد که باشد بر خود سوارم مشهدم مقصد که باشد دل را به اقیانوس حاجت میسپارم در روبرویم کشتی مرقد که باشد هی خوش به حالم میشود ای خوش به حالم مرقد که باشد بعد هم گنبد که باشد اصلا برای من که لبریز گناهم راحتترم دورت خوب و بد که باشد گاهی شفا هم میدهی بعد از توسل آری نود هم هست پیشت صد که باشد تنهای تنها آمدم زیرا که دل را باخویش جمعش میکنی مفرد که باشد پرواز خواهم کرد سویت پر که باشد پر چون که باشد میپرم باور که باشد شاه و گدا فرقی نخواهد داشت این است درک کریم از اینکه پشت در، که باشد آری رضا گفتن مؤثر بوده برلب تاثیر دارد خطبه بر منبر که باشد مثل شراب از سرکه بودنها گذشتیم پای طلب معنا ندارد سر که باشد دیگر نمیآیم من از باب المرادت روی لبم سوگند بر مادر که باشد قم می شود دروازهی مشهد یقینا حرف برادر میشود خواهر که باشد وقت وداع اینجا ضریحت را همیشه ششگوشه میبینم دو چشمم تر که باشد