نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آهی بکش که باز گرفتار میخرند این روزها گناه گنهکار میخرند دستی بلند کن وسط التماسها در محضر کریم، چهبسیار میخرند صدبار التماس امام رئوف کن هربار را به ارزش صدبار میخرند تو شیعهی امام رضایی؛ عجیب نیست اینجا دل شکسته به اصرار میخرند هرشب کنار سفرهی مادر نشستهایم بسیار روضهی در و دیوار میخرند آقا ببین مرا وسط التماسها دارند اشک اینهمه زوّار میخرند آقا به حق عمّهی سادات، رد مکن این دستها که خاک در یار میخرند آه از دمی که عمّهی سادات، ناله زد پیراهن تو را سر بازار می خرند؟! باور نمیکنم که سرت را عزیز من نامردها به درهم و دینار میخرند قرآن بخوان برای ربابت که دیدهاست گهواره را مقابل انظار میخرند خیلی شکسته است دل خواهرت؛ حسین چوب حراج خورده به انگشترت حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد