شب است و باز بی‌تابم

شب است و باز بی‌تابم

[ حاج محمود کریمی ]
شب است و باز بی‌تابم 
در این اندوه زار این باغ‌های خشک پاییزی

شب است و باز بی‌تابم
در این تاریک دشت، این بی‌ستاره آسمان سرد

و تنها پرشکسته گوشه‌ی
این خانه‌ی خالی ز شادی‌ها
و گوشم تشنه‌ی صوت منادی‌ها

به زیر بال‌هایم برده‌ام سر را
چه دلگیر از تمام بغض‌ها
از دردهای رنگ رنگ جاری رود گناهانم

شب است و باز بی‌تابم
چرا امشب نمی‌خوابم؟ 

اگرچه مشتی ارزن، ظرف آبی پیش رویم هست
دلم جای دگر گمگشته‌ای دارد که سیر است از همین آب و از این گندم  

چه می‌شد دست لطفی هم کسی بر شانه‌ام می‌زد؟ 
چه می‌شد مرهم مهری گره با بال من می‌خورد؟ 

و در این شب که با خود داشتم نجوای پنهانی 
به ناگه آتشی شوری به‌سان خون به رگ‌هایم دمید و چشم‌هایم دید و خودناباورانه نیک دیدم آن شگفتی را

تمام باغ‌ها گل می‌کنند و خاک‌ها پر می‌شود از غنچه‌های هوش‌بر از سبزه‌زاران

رودها رقصان و جاری می‌روند از بستر خشکی بید در این نوبهاران
تمام آسمان سرریز گشته از چراغانی صدها کهکشان

از نورافشانی انبوه ستاره
بی‌شماره اوج این حیرت، شگفتی‌ها و داستان‌ها شنفتند و 
گفتن صدای دلنوازی می‌رسد
از پشت دیدن‌ها
صدایی چون صدای بادها، در رقص شالیزار
صدایی چون صدای موج‌ها بر آبی دریا صدایی آشنا

هرچند گوشم دیرگاهی هست نشنیده‌ست این آواز زیبا را 
صدای دلنواز بال‌های گرم پرواز کبوترها

کبوتر در کبوتر چون سپیده در سپیده بال در بال
از سپیداران شتابان می‌گذشتند و سرود شوق می‌خواندند

و خواندم با صدای مرتعش از شوق و شادی‌ها شبیه بلبلان، طوطیان و قمریان

مثل قناری‌ها کمی آرام‌تر شاید دلم آرام گیرد از تماشاتان
مرا هم می‌شود با خود برید آن سو؟ به آن بالا به آنجایی که معراج پریدن‌ها و رفتن‌هاست

ولی گفتند با چشمان مالامال از مستی
که پر بگشا خود برخیز از شاخه

بیا با ما که در این شب در این رحمت
بدون بال و پر هم می‌توان پرواز کرد و رفت
تا اوج تماشا

بیا با ما که با هم بال بگشاییم با ما تا که جلد آستان آسمان گنبد زرد رضا باشیم

اگرچه بال و پر بسته اگرچه زخمی و خسته ولی من هم پریدم، پر گشودم تا که دیدم بی‌کرانی را
شکوه گنبد و گلدسته‌های آسمانی را

تمام آرزویم را نه تنها ما که خورشید و تمام اختران گردی در این صحن و سراهایت

تمام آسمان چون کاسه‌ی خالی که در دست گداهایت
اما در میان خیل انبوه گدایان، دردمندان دوایش چه خوش هویدا بود نقش دلرباتر از بهشت و باغ‌هایش

بین کاشی کاری دیوارها و طاق‌های آبگین گونش نشستم روی سقاخانه‌اش
در ازدحام بال‌های پرنیان پوش فرشته در فرشته 
و احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم 

و بستم رشته‌ی پرواز خود را با هزاران زائر دیگر
به قفل پنجره فولاد آقا هرچه محکم‌تر
و گفتم ای کران تا بی‌کران صحن و رواقت
زائرم کردی و غم‌ها را زدودی از وجودم

زبانم، آشیانم، آب و نانم داده‌ای، بگذار همینجا بال و پر گیرم
در اینجا این وسیع نور قاصد گردم این زوار عاشق را
همان دشت شقایق را

بگو تا نامه بر باشم ز بام خود هوایم کن
برای یک سفر امشب دعایم کن که تا کرب‌وبلا پر گیرم و بوسم دوباره خاک سرخی را
که بوی سیب سرخ می‌آید
از آن شش گوشه‌ی روشن

هوایی‌ام هوایی‌ام دوباره کربلایی‌ام
هوایم کن هوایی‌ام دوباره کربلایی‌ام

*

وقتی به طوس جام کنار تو می‌کنم
احساس وصل حق به جوار تو می‌کنم

در بین خلق از همه باآبروترم 
چون کسب آبرو ز غبار تو می‌کنم

یک حج به نامه‌ی عملم ثبت می‌شود
با هر قدم که رو به دیار تو می‌کنم

بر یازده امام چو دلتنگ می‌شوم
می‌آیم و طواف مزار تو می‌کنم

*
من که کبوتر دلم، انس گرفته با رضا
می‌شنوم ز قدسیان زمزمه‌ی رضا، رضا

*

یادم میاد بچه بودم تا می‌اومدم تو حرمِت
مادرم دست منو رها می‌کرد
دلمو با غمت آشنا می‌کرد

به گنبدت نگاه می‌کرد
می‌گفت آقا تاج سرم غلام تو این پسرم
کنیز تو این دخترم

اذن دخول حرم تو یا اباالفضله
دست عطا و کرم تو با اباالفضله

پربازدید ترین شعر مدح محرم و صفر امام رضا (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام رضا (ع)

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات