
سرت از پیکر پاکت که لبِ تشنه بریدن (بدنت را که به خاک سیَه ای کشته کشیدن) ۲ به لب آب روان کُشته لب تشنه که دیده چه بوَد جرم و گناهت که مرمل به دمایی (ز چه رو قلب شریفت هدف تیر بلا شد) ۲ (به تو ای سرور خوبان که جفا روی جفا شد) ۲ یا رب یا رب... به کربلا آب روان قیمت جان شد... حنجر اصغر هدف پیر و جوان شد.. نبوَد بی تو دگر تاب و توان یاور زینب (چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی) ۲ ز چه پامال مرکب شده گلگون بدن تو گل من دامن صحرای بلا شد وطن تو نه لباسی ز تو برجا نه سلاحی نه عبایی (نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت) ۲ نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت نه گلابی که بشویم بدن قاریه گویت یا رب یا رب... به کربلا آب روان قیمت جان شد... حنجر اصغر هدف تیر و کمان شد.. (پسرم از نفس افتاد به دادم برسید) ۲ (داد و از اینهمه بیداد به دادم برسید) ۲ (تشنهام شیر ندارم چه کنم حیرانم) ۲ (باید آخر چه به او داد به دادم برسید) ۲ (دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر) ۲ (چاک خورده لب نوزاد به دادم برسید) ۲ بوی آب و دل بی تاب و سپاهی بی رحم (طفلی و اینهمه جلاد به دادم برسید) ۲ یا رب یا رب... به کربلا آب روان قیمت جان شد... حنجر اصغر هدف تیر و کمان شد.. (آب دامی است که دلبند مرا صید کند) ۲ (وای از حیلۀ صیاد به دادم برسید) ۳ با پدر رفت و ندانم چه شده کز میدان (شاه پیغام فرستاده به دادم برسید) ۲ (بارلها چه بلایی سرش آمد که حسین) ۲ (میزند اینهمه فریاد به دادم برسید) ۲