نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سرت از پیکر پاکت که لبِ تشنه بریدن (بدنت را که به خاک سیَه ای کشته کشیدن) ۲ به لب آب روان کُشته لب تشنه که دیده چه بوَد جرم و گناهت که مرمل به دمایی (ز چه رو قلب شریفت هدف تیر بلا شد) ۲ (به تو ای سرور خوبان که جفا روی جفا شد) ۲ یا رب یا رب... به کربلا آب روان قیمت جان شد... حنجر اصغر هدف پیر و جوان شد.. نبوَد بی تو دگر تاب و توان یاور زینب (چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی) ۲ ز چه پامال مرکب شده گلگون بدن تو گل من دامن صحرای بلا شد وطن تو نه لباسی ز تو برجا نه سلاحی نه عبایی (نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت) ۲ نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت نه گلابی که بشویم بدن قاریه گویت یا رب یا رب... به کربلا آب روان قیمت جان شد... حنجر اصغر هدف تیر و کمان شد.. (پسرم از نفس افتاد به دادم برسید) ۲ (داد و از اینهمه بیداد به دادم برسید) ۲ (تشنهام شیر ندارم چه کنم حیرانم) ۲ (باید آخر چه به او داد به دادم برسید) ۲ (دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر) ۲ (چاک خورده لب نوزاد به دادم برسید) ۲ بوی آب و دل بی تاب و سپاهی بی رحم (طفلی و اینهمه جلاد به دادم برسید) ۲ یا رب یا رب... به کربلا آب روان قیمت جان شد... حنجر اصغر هدف تیر و کمان شد.. (آب دامی است که دلبند مرا صید کند) ۲ (وای از حیلۀ صیاد به دادم برسید) ۳ با پدر رفت و ندانم چه شده کز میدان (شاه پیغام فرستاده به دادم برسید) ۲ (بارلها چه بلایی سرش آمد که حسین) ۲ (میزند اینهمه فریاد به دادم برسید) ۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد