نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در عزایت آیه تطهیر گریه میکند دوست و دشمن، جوان و پیر گریه میکند زود میفهمم که حال و روزم اصلا خوب نیست تا که چشمم پیش نامت دیر گریه میکند روضه خوان گفت یامظلوم دیدم فاطمه بر تو ای مظلوم بی تقصیر گریه میکند گوشهای تنها نشسته اشک میریزد رباب آه این زن واقعا دلگیر گریه میکند بین خیمه ناله میزد ظهر از بی شیریاش شب چرا با سینه پر شیر گریه میکند سنگها بوسه به پیشانی طفلش میزنن مادرانه پای این تصویر گریه میکنند همون روز دهم بود توی قبرش دلم رو لای دستاش خاک کردم همونجا با همین چادر که سوخته خون دست حسین رو پاک کردم همون روز دهم بود یادمه خوب همینکه خیمههامونو سوزوندن سر قبرش براش مجلس گرفتن با نیزه فاتحه واسش میخوندن شبام کابوس تیرو حلق بچس نه جون مونده برام نه خواب راحت ازون ساعت که تیر وا کرد گلوشو گلوم تیر میکشه ساعت به ساعت تمیزش میکنم، دستم بیادش سرش خاکی و خونی و کبوده ببینن مادرای شام چی میگن نمیگن مادرش، مادر نبوده؟! بهم پیری زودرس داده داغش همینجور سن روی سنم گذاشته میپرسیدن زنای کوفه از هم کدوم پیرِزنه شیرخواره داشته بغل میخواد اگر داره میافته دیدم بستند با معجر سرش رو نمیذارن که نیزهاش رو بیارم میترسم گم کنن آخر سرش رو حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد