
در این سه ساله مرا یک مسافرت بردی من از خرابه ، تو از تشت سر آوردی چقدر شکل تو اَم بس که کعبه نِی خوردم چقدر مثل منی بس که خيزران خوردی سفر به ما نمیآید سفر بلا دارد سفر به ما نمیاُفتد که ماجرا دارد *** ((همسایهها به مجلس ختمت نیامدند)) سالم لب من ، لب تو زخمی این نیست به والله عادلانه در راه شتر تکان نمیخورد خوردم کتکی به این بهانه من که به عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شراب خواران ... *** دختر آن بر سر پنجه به تماشای پدر همه دیدند که دندان ز دهانش ... ((ای عهدهدار مردم بیدست و پا حسین))