نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دختر زخمی، بابا زخمی دختر از سنگ، بابا از چوب، لبها زخمی موهامون از بس که سوخته کم شده کنج اَبرومون تو شعله جم شده با همون دستی که رگهاتو بُرید از سرِ من صد دفعه معجر کشید ای وای بابا... **** دست و پامو، سِفت میبندن دردم میاد، زجر و خولی، هِی میخندن منو با عمه زینب و با رباب دستامون و میبندن با یک طناب با عجله راه میفته حرمله کشیده میشم دنبال قافله بابا بابا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد