دختر زخمی، بابا زخمی
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن7
بازدید1.3K
دختر زخمی، بابا زخمی دختر از سنگ، بابا از چوب، لبها زخمی موهامون از بس که سوخته کم شده کنج اَبرومون تو شعله جم شده با همون دستی که رگهاتو بُرید از سرِ من صد دفعه معجر کشید ای وای بابا... **** دست و پامو، سِفت میبندن دردم میاد، زجر و خولی، هِی میخندن منو با عمه زینب و با رباب دستامون و میبندن با یک طناب با عجله راه میفته حرمله کشیده میشم دنبال قافله بابا بابا...