نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم از خرابه دیگه خونه امشب مزاحم شدم من، برا عمّه زینب میسوزم تو این تب صورت من کبوده و زرده حرف دلم گلایه و درده یه دختر شامی رو دیدم که روسریِ منو سرش کرده یه دنیا دردِ دل دارم بابا از اون شبِ سردِ توی صحرا موی سرم سپیده و قدّم شده شبیه مادرت زهرا آه بابا، بابا، بابا... **** دعا کن بمیرم، برم از خرابه برای همیشه، سهسالهت بخوابه که موندن عذابه دوریِ تو طاقتمو بُرده دیر برسی دختر تو مُرده تموم راه شام و بازارو عمّه به جای من کتک خورده تو این خرابه نفَسم تنگه چرا رو لبهات اثر سنگه؟ راستی تو بازار حراجیها دیدم سر خاتمِ تو جنگه آه، بابا، بابا، بابا... **** یکی نیست بپرسه گناهم چی بوده چی بوده که رنگم پریده کبوده تو آتیش و دوده نگفتی که سهساله جون میده واسه تصدّق یکی نون میده خسته شدم بس که تو این بازار یکی همش مارو نشون میده جای طناب مونده رو گردنها حتی حیا نکردن از زنها از روی ناقه افتادم گفتم الهی هیچ زنی نشه تنها آه زهرا، زهرا، زهرا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد