نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابایی بازم گم شدم توی صحرا، کجایی؟ نه نایی برام مونده، دیگه نه پایی میشه این دفعه قبل دشمن بیایی بابایی صدات کردم از بس گرفته صدامو عمو دیگه انگار نداره هوامو بیا قبل از اینکه بگیرن موهامو چقدر گریه کردم، چقدر غصه خوردم نبود عمه زینب، هزار بار میمردم چقدر رنج کشیدم، چقدر حرف شنیدم چقدر با پاهای پر از زخم دویدم بابایی(۳) بابایی به جز مرگ ندارم دیگه آرزویی نه داداش برام مونده و نه عمویی نه صورت برام مونده دیگه نه مویی بابایی نبودی که من رو روی خار کشیدن سه سالت رو تو کوچه بازار کشیدن نوامیستو بین انظار کشیدن شکستن سرم رو شکستن سرت رو توی صورت من ببین مادرت رو نه تنها که پشت من از غم شکسته یه جوری منو زد که دندم شکسته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد