نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دارم از الان میبینم روی زمینی کاشکی تو از تو قتلگاه منو ببینی یه لشکره مقابلت یکی بگه به قاتلت میدونی بیحیا داری کجا میشینی؟ میبینم از تو خیمه چشمِ ترتو میبُره آروم آروم آروم سرتو یهو به سمت قتلگاه همه دویدن بردن برا غنیمتی هرچی که دیدن میون سینهام آتیشه دیگه داره غروب میشه حتما دیگه تا الانا سرو بریدن حالا من دیگه دستام روی سرمه یکی گفت الان دیگه وقت حرمه یه زنِ تنها با این لشکر چه کنم؟ توی این آتیش با معجر من چه کنم؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد