خیمه بر دوشم ولی من را کجا آورده‌ای

خیمه بر دوشم ولی من را کجا آورده‌ای

[ مسعود پیرایش ]
خیمه بر دوشم ولی من را کجا آورده‌ای
وای بر زینب مگو که کربلا آورده‌ای

آمدی تا قتلگاهت تا کنارت دق کنم
آه می‌بینی چه‌ها بر روز ما آورده‌ای

از میان محملم وا فاطمه آورده‌ام
از میان قافله وا غربتا آورده‌ای

مادرم را در پِیِ خود مو پریشان کرده‌ای
خواهرت را در زمینی آشنا آورده‌ای

سایه‌ام را چشم نامحرم ندیده بازگرد
اهل خود را پیش جمعی بی‌حیا آورده‌ای

گه به اکبر خیره‌ای، گاهی به قاسم، گاه من
وای، فهمیدم چرا چندین عبا آورده‌ای

بازگرد آقا مدینه تا نبینم با عبا
پیکری را ارباً اربا، نخ نما آورده‌ای

هم مغیلان است، هم تیغ است هم کنایه‌دار
مرهمی آیا برای زخم پا آورده‌ای

از چه می‌پرسی عزیزم چند معجر پیش ماست
چند پیراهن برای پیکرت آورده‌ای

حرمله آنجاست، خولی هست با شمر و سنان
من که هیچ اما ربابت را چرا آورده‌ای

گفتی از زخم هزار‌ و نهصد و پنجاه تیر
(ای زبانم لال آقا بوریا آورده‌ای) ۲
****
از آسمون ندا رسیده 
حسین به کربلا رسیده
صدای پای جبرئیله
اومده پیشواز عقیله
رسیده تا رو خاک نذاره
پاهاشو خاتون قبیله

خیلی عقیله بی‌قراره 
آخه چه رسم روزگاره
وقتی میخواد بره از اینجا 
محرم نداره

(یه روز میاد دیگه بی‌احترامه) ۳
می‌بینه که تو کوچه‌های شامه
دور و بر ناقه‌ها ازدحامه
****
(سایه‌تونو نبرید از سرِ من)۲ 
کی میشه مراقب معجر من 

حالا که دارید میرید 
یکیتون بمونه دور و بر من

چجوری خزونمو بهار کنم
 بچه‌ها رو رو شتر سوار کنم

میون این همه چشم بی‌حیا 
یه زن تنها باید چیکار کنم

پربازدید ترین شعر روضه مسعود پیرایش محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین مسعود پیرایش

نظرات