خیمه بر دوشم ولی من را کجا آوردهای
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن23
بازدید1.5K
خیمه بر دوشم ولی من را کجا آوردهای؟ حسین جانم، حسین جانم وای بر زینب نگو که کربلا آوردهای حسین جانم، حسین جانم آمدی تا قتلگاهت تا کنارت دق کنم حسین جانم، حسین جانم آه میبینی چهها بر روز ما آوردهای؟ حسین جانم، حسین جانم از میان محملم وا فاطمه آوردهام حسین جانم، حسین جانم از میان قافله وا غربتا آوردهای حسین جانم، حسین جانم مادرم را در پیِ خود مو پریشان کردهای حسین جانم، حسین جانم خواهرت را در زمینی آشنا آوردهای حسین جانم، حسین جانم گه به اکبر خیرهای، گاهی به قاسم، گاه من حسین جانم، حسین جانم وای فهمیدم چرا چندین عبا آوردهای! حسین جانم، حسین جانم بازگرد آقا مدینه تا نبینم با عبا حسین جانم، حسین جانم پیکری را ارباً اربا، نخنما آوردهای حسین جانم، حسین جانم هم مغیلان است و هم تیغ است و هم شنهای داغ حسین جانم، حسین جانم مرهمی آیا برای زخم پا آوردهای؟ حسین جانم، حسین جانم از چه میپرسی عزیزم چند معجر پیش ماست؟ حسین جانم، حسین جانم چند پیراهن برای بچهها آوردهای؟ حسین جانم، حسین جانم گفتی از زخم هزار و نهصد و پنجاه تیر حسین جانم، حسین جانم ای زبانم لال آقا بوریا آوردهای؟ حسین جانم، حسین جانم حرمله آنجاست، خولی هست با شمر و سنان حسین جانم، حسین جانم من که هیچ اما ربابت را چرا آوردهای؟ حسین جانم، حسین جانم