جوان زِ دل نرود گرچه از نظر برود تو نِی برون زِ دلم میروی نه از نظرم به پیشِ چشم پدر تکّهتکّهات کردند کسی نسوخت دلش، نگفت من پدرم اگرچه بردنِ جسمت به عهدهی پدر است حساب کردم و دیدم که کار صد نفر است به غسل مادر خود هم بلند گریه نکردم صدای گریهی من از صدای خنده سَر است