تو میری و پِیِت میاد تمامِ کربلا دلِ حسین و اهلِ بیت و کلّ خیمهها علی تو احمدی، تو فاطمه، تو حیدری با رفتنِت از این حرَم شکوه رو میبَری حالا که وقتِ پَر زدن شده امیدِ من! بیا یه کم پیشِ چِشام برام قدم بزن شبیه تارِ موی تو که میره دستِ باد تمامِ هستیِ منم داره باهات میاد تو میری و چیزی نمونده جون به لب بشم فقط خدا میدونه که دارم چی میکِشم یه پیرمردِ خستهام که پشتِ رفتنِت داره میمیره با نسیمِ عطرِ پیرهنت علیاکبر، علیاکبر... ***** به محض اینکه تو صدا زدی پدر بیا رسیدم از حرَم بِهِت ولی رُو زانوها رسیدم امّا بودنَم برات دوا نشد لبِت به گفتنِ یه بابا حتّی وا نشد چقدر شبیهِ مادرم شدی عزیزِ من تُو کربلا که کوچه نیست نفَسنفَس نزن یه جوری تیکّهتیکّه شد گُلِ من ای خدا! پُر از علی شده تمامِ دشتِ کربلا پا شو که دل هلاکِ یک نگاهته علی پا شو بریم که عمّه چشم به راهته علی پا شو ببین که تُو تَنَم نمونده دیگه جون پا شو علی یه فاتحه واسه بابات بخون علیاکبر، علیاکبر... ***** رُو صورتِ علیِ اکبره سرِ حسین رمق نمونده دیگه توی پیکر حسین صدای خندههای شومِ دشمنا میاد با طعنه میگن عمر و جونشو دادیم به باد جهان پُر از سیاهیه از این غم و عزا میاد صدای شیون همه فرشتهها کنارِ پیکر علی نشسته نیمهجون رُو دامنش سرِ علی به سمت آسمون برای بردنِ تَن علی به خیمهها همهش میگه بگو چیکار کنم من ای خدا تُو لحظههای غم دوباره زینبش رسید رسید و جونِ خستهی حسینشو خرید علیاکبر، علیاکبر...