نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با زانو آمد و، به بر کشتهاش نشست او را به بر گرفت و، ز دل آه برکشید من باورم نمیشه، علی جان تنها بمونم یعنی واسه همیشه، بری تو ای مهربونم صد تیکه مثل شیشه، نه باورم نمیشه با پر زدن، پرستوی مهاجر من جوانان بنی هاشم بیایید، علی را بر در خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم، علی را بر در خیمه رسانم به غسل مادر خود هم بلند گریه نکردم صدای گریهی من ، از صدای خنده سر است اگر چه بردن جسمت، به عهدهی پدر است حساب کردم و دیدم، که کار صد نفر است ریز ریزی ولی عزیزی چه کنم از عبا نریزی؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد