نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا که بیدست شدی اهل شجاعت شدهاند گرگها منتظر لحظهی غارت شدهاند حرملهها پس از این خاطرشان آسودهست خولی و شمر پس از دست تو راحت شدهاند **** ای پهلوان من نخواب عدو شیر میشود این مرد دل شکسته از غم تو پیر میشود پیداست از نگاه زجر، که ای تکیهی حرم کابوس دخترم بدون تو تعبیر میشور تو فکر رفتنی و بعد تو من نیز میروم این دستهای زینب است که زنجیر میشود چشم دشمنان همه دنبال خیمههاست برخیز غیرت خدا به خدا دیر میشود **** پهلوون خیمه رفتی و مثل قلب من میلرزه ستون خیمه وای از این مصیبت بعد تو قراره آتیش بیفته به جون خیمه کارمون تمومه آب میخوام چکار دیگه از الآن حرف آبرومه تنها آرزوم بود تو این بیابون مواظب من چشمای عموم بود آه بابام اومد، ولی جسم تو رو برنگردوند این تاخیرت به خدا دل ربابو لرزوند ویلی ویلی، واویلا علی الحرم... چشم زدن چشاشو تیر حرمله از سرم گرفت سایهی نگاتو پاشو غیرت الله میسپاری به کی تو این بیابون مخدراتو ساقی العطاشا هیچکسو نداره ببین چقدر تنها مونده بابا عمه زینب اومد ایندفعه خودش با گریه گرده زد به معجر من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد