تا که بیدست شدی اهل شجاعت شدهاند
حسین محمدی فامپسندیدن10
بازدید1.9K
تا که بیدست شدی اهل شجاعت شدهاند گرگها منتظر لحظهی غارت شدهاند حرملهها پس از این خاطرشان آسوده است خولی و شمر پس از دست تو راحت شدهاند چه عمودی به سرت خورد که شقالقمری هردو ابروی تو با فاصله قسمت شدهاند یک دلم پیش تو و آن دل من در حرم است پیش آنها که مهیای اسارت شدهاند چشم و ابروی تو از ضربه به هم ریخته است پیکر تا شدهات دور و برم ریخته است تیرها روی هم افتاده به هم چسبیدند کندنی نیست ز بس بر بدنت پیچیدند بس که از ضربه شکسته رخ نورانی تو جای یک بوسه نمانده است به پیشانی تو ساقی من لب تو سوخته از بی آبی باورم نیست که در محضر من میخوابی این تو هستی که چنین نقش زمینی پیشم تا به امروز ندیدم بنشینی پیشم یک نفر با علمت دور و برم میرقصد یک نفر دست تو بر نیزهی خود میبندد فکر بی دستی تو سخت مرا آزرده بیش از نیزه و شمشیر تنت پا خورده