باخود نگفتهای پدری داغ دیدهام
حیدر خمسهپسندیدن40
بازدید3.3K
با خود نگفتهای پدری داغ دیدهام داغی از این دیده و قدی خمیدهام خسته شدم سرم به خدا درد میکند از بس که سوت و هلهله و کف شنیدهام خیلی به روی خاک زمین خورده پیکرم تا اینکه پای پیکرت رسیده پیکرم خس خس نکن نفس بکش اما سخن نگو با زحمت از لب و دهنت غنچه چیدهام ضرب عمود فرق سرت را شکافته آثار سجدهی سحرت را شکافته از خندههای حرمله معلوم میشود تیرش نگاهِ چون قمرت را شکافته دیگر تکان نخور بدنت تیر میکشد از بس که تیرها کمرت را شکافته