
با دست حق، مقام حسن را نوشتهاند بر بام عرش، نام حسن را نوشتهاند قرآن، کریم هست و حسن هم کریم بود این سورهها، کلام حسن را نوشتهاند بعد از علی به هر لبه از تیغ ذوالفقار شمشیر در نیام حسن را نوشتهاند صلحش در آنزمانه، نشان شجاعت است در کربلا، قیام حسن را نوشتهاند شکر خدا که در پس نام تمام ما تنها همان غلامحسن را نوشتهاند آنقدر سفرهاش به همه نان رسانده است در آسمان، مرام حسن را نوشتهاند بر روی جلد دفتر خلقت، ملائکه غمهای ناتمام حسن را نوشتهاند یکعمر بین کوچه، به هرجا نشسته است تکرار روضه را به تماشا نشسته است امشب خودش برای خودش گریه میکند این کوه درد، پای خودش گریه میکند هم پای غربتش لب او نوحهخوان شد و جانانه همصدای خودش گریه میکند پنهانتر از تمامی ایّام تا سحر زیر پر عبای خودش، گریه میکند زخمی که خورده است مداوا نمیشود بر درد بیدوای خودش، گریه میکند گاهی بهجای مادر پهلوشکستهاش گاهی فقط بهجای خودش، گریه میکند در کوچه دید مادرش افتاد بر زمین با داغ ماجرای خودش، گریه میکند حالا که خانهاش شده گودال قتل او در خاک کربلای خودش، گریه میکند در غربت تمام خودش، بیرقیب بود در شهر جدّ اطهر خود هم، غریب بود جز غم برای زخم دلش، مرهمی نداشت حتّی میان خانهی خود، محرمی نداشت با زهر همسرش، جگرش ریخت بر زمین آقای ما کنار خودش، همدمی نداشت از روزگار و زندگیاش در تمام عمر جز قلب پارهپاره و قدّ خمی نداشت هرکس بقیع رفته، برایم نوشته است حتّی بهروی قبر خودش، پرچمی نداشت باران تیر، بر تن و تابوت او رسید حالا بگو که او کفن مبهمی نداشت لایوم را که گفت، دل آسمان شکست جز ماجرای کربوبلا که غمی نداشت من گریه میکنم به امامی که آخرش غیر از غم حسین، دلش ماتمی نداشت ای کشتهی فتاده به هامون! حسینجان ای صید دستوپا زده در خون! حسینجان