نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این صدای هَل مِن ناصره میگه عبدالله، باید بره عمه جون، دستمو رها کن جسمِ آقام رو خاکِ دَشته خیلی وقته که شمر رفته توی گودال و برنگشته رفت، همه کار و کَسَم آه، میگیره نفسم وای، اگه دیر برسم وای *** دامَناشون از سنگا، پُره نیزه ها به جسمت، میخوره ای عمو جون فدا سرِ تو دستِ من رو اگه بُریدن اُفتادم روی زخمِ سینت سخته واست، نفس کشیدن آه، پُره زخمِ تنت وای، خونیه دهنت آه، چرا می زنَنِت وای *** هر کی با هر چی داره زده خواهرت از خیمه اومده هرچی که داشتی، بُردن آقا دیگه دنبالِ چی میگردن پاشو باید بریم عموجون خیمههامونو، دوره کردن وای، میسوزه جگرم آه، پیشِ چشمِ ترم رفت، یکی سمتِ حرم وای ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد