خورشید کربلا رو به زواله
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید800+
خورشید کربلا رو به زوال عشق حسین مگه به سن و سالِه ای وای عمو من، تشنه و زخمی توی گودال بعد از قاسم، جاموندهام تو خیمه حسرت خوردم سپر نداشتم واسش، پیکرم رو آوردم عموی من تنها نیست، من که نمردم اومدم تا لب گودال، بی ادب چکمهاتو بردار عمه جون برو به خیمه، خدانگهدار حسن عرش خدا چرا نقش زمین خنجر کشیده شه سنگين سینه پاشو عمو بریم که عمه زینب داره میبینه چرا نیام من وقتی فدات شد شش ماه سینه تو از امروز مزار عبدالله مادرت هم انگاری تو قتلگاه کشتنش با لب تشنهِ، کشتنش زخمی و بیسر کشتنش برات بمیرم، غریب مادر غریب مادر حسین چی شد ذوالجنان پاشو میکوبه تموم کار تنگ غروبه راهی لشگر سمت خیابون حرم آشوب تو شعلهها دخترها همهاش زمین میخوردند نبود اگر که زینب یکی یکی میمردند تو خیمهها هر چه که بود بردند زینب و لشگر اغیار، زينب و رخت اسیری روضه رو اگر بفهمی باید بمیری دخلت زینبُ علیهاالسلام حسین ای تشنه لب