تصویر حاج جواد حیدری - بر گدای خانه‌اش معصومه عصمت می‌دهد

بر گدای خانه‌اش معصومه عصمت می‌دهد

[ حاج جواد حیدری ]
ای جانِ جهان، جهانِ جان ادرکنی
قیّوم زمین و آسمان ادرکنی 
احیاگرِ صد دَمِ مسیحا الغوث
یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی 

یا صاحب الزمان.....
******
بر گدای خانه‌اش معصومه عصمت می‌دهد 
دست زائرهای خود برگِ شفاعت می‌دهد 
بر کسی که خاک شد تأثیرِ تربت می‌دهد
قولِ دیدارِ رضا را در قیامت می‌دهد 

مثل سلطان، گنبد این شاه بانو با صفاست 
زائر معصومه در قم زائر قبرِ رضاست 

سفره‌ای مثل عمو جانش حسن انداخته  
حضرت رَبُّ الکَرم او را کریمه ساخته
هر که بی حاجت به کویش پا گذارد باخته 
شک ندارم اصلاً او معصومه را نشناخته 

مثل زهرا مادرش احسان او بی‌انتهاست
دخترِ بابَ الحوائج دیده بر راهِ گداست 

مثل زینب مو به مو تفسیر قرآن می‌کند 
با تکانِ چادرش کافر مسلمان می‌کند
دست او باز است و زینب‌وار احسان می‌کند
خواهرِ سلطان عالَم کارِ سلطان می‌کند 

از کلام حضرت صادق چنین معلوم شد 
زائر او زائرِ هر چهارده معصوم شد 

رشته‌های چادر او دستبافِ فاطمه‌‌ست
هر که دورش گشته بی شک در طواف فاطمه‌‌ست 
در عفافِ زندگی او عفافِ فاطمه‌ست 
عشقِ او تفسیرِ عین و شین و قافِ فاطمه‌ست 

هیچ مردی با چنین معصومه‌ای همتا نشد 
عاقبت هم همسری در رتبه‌اش پیدا نشد 

سال‌های سال در چشم انتظاری سوخته 
در فراقِ روی بابا دیده بر در دوخته 
اسم زندان در دل او شعله‌ها افروخته 
گریه‌های بی صدا را از کسی آموخته 

خانه‌ی موسی بن جعفر بیتُ الاحزانش شده
گریه در ده سالگی روزی چشمانش شده 

در یتیمی احترامش را نگه می‌داشتند 
دور تا دورش برادرها اقامت داشتند 
بی اجازه پا کنارِ خانه‌اش نگذاشتند 
جای هیزم شاخه گل، در پشتِ در بگذاشتند 

داغِ بابا دید امّا، داغی مسمار نه 
کوچه‌های تنگ دید، امّا در و دیوار نه

فاطمه بود و مدینه، قامتش را تا نکرد 
بی‌حیایی با لگد، در را به سویش وا نکرد 
با کفِ پا روی چادر، قاتلی امضا نکرد 
گوشواره‌ش را کسی در کوچه‌ها پیدا نکرد

مادرش زهرا ولی در زیر یک در

بعد بابا با رضا جان بیشتر مأنوس شد 
ساحل چشمان او دلبند اقیانوس شد 
غربت آن دم در تمام هستی‌اش ملموس شد 
که رضایش از مدینه رهسپار طوس شد 

شد مدینه بی رضا یک سال مانند قفس
گریه می‌کرد و صدا میزد رضا را هر نفس 

نامه‌ای از یار آمد بال‌هایش باز شد
موسمِ ناقه سواری‌های او آغاز شد 
تا میان راه بغض دشمنان ابراز شد 
بال و پَرهای کبوتر آشکاره باز شد 

صحنه‌ای از کربلا با دیده‌ی تر دیده است 
در دیارِ بی کسی داغ برادر دیده است

آن که مقام عصمت او تا خدا رود 
حقش نبود بر سرِ بازارها رود

(اوّل قرار بود که ما هم سفر کنیم 
رفتن به او رسید و تمنّا به من رسید)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت معصومه (س)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های حضرت معصومه (س)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج جواد حیدری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد