ای شور افتاده به سر! ای جرأت فریاد

ای شور افتاده به سر! ای جرأت فریاد

[ حاج محمود کریمی ]
ای شور افتاده به سر! ای جرأت فریاد
مستم ؛خرابم؛ جلوه‌ای کن، خانه‌ات آباد

منفکّ ز خوف و بی‌خبر از هرچه غم بودیم
در سایه‌سار پرچمت، ما محترم بودیم

شمعیم و از هرم محبّت، سخت می‌سوزیم
وقتی به سبز پرچم‌ تو، چشم می‌دوزیم

ای هاجر و مریم، دخیل پاسبانانت
رزق دوعالم بین دستان کنیزانت

اندازه‌ی مستی عالم، باده در خم بود
مشهد، مدینه، کربلا، یک‌کاسه در قم بود

با دست خالی آمدن، عیب است؛ آن‌جا نه
کار مرا امروز راه‌انداز؛ فردا نه

در گوشه‌ی صحن و رواقت، صد قرَن داری
آری کرامت‌نامه از دست حسن داری

وقتی که شهر قم، شفیعش شیخ‌عبّاس است
وقت شفاعت، زیر دینت مجمع‌النّاس است

گفته برادر زاده‌ات، سرّ نهانت را
تضمین‌نموده خود، بهشت زائرانت را

طبق روایت هرکسی‌که خاک این در شد
وقت زیارت، زائر زهرای أطهر شد

دارم یقین؛ هرکس سر این سفره، مهمان است
آری؛ نمک‌پرورده‌ی شاه خراسان است

وقتی‌که تشریفت به‌سوی شهر قم افتاد
شهری غلامت شد؛ سر سلطان، سلامت باد

زن‌های خود را خادمان در گهت خواندند
هر سایه‌ی نامحرمی را از برت راندند

در چنته‌هاشان از کرامت هرچه بود آمد
پایت به‌روی چادر زن‌ها، فرود آمد

ای وای زینب! یادم آمد آن ستم‌دیده
صدجا برای دختران شاه ترسیده

بوده کنار شاه دین تا پای معراجش
می‌سوخته در خیمه‌ها هنگام تاراجش

می‌دید جسم شاه را امّا نه باور داشت
بر رووی دستش، جسم نه یاد برادر داشت

آن دشت را دنبال طفلان زیرورو کرده
رووی مغیلان رفته؛ دو کودک در آورده

با دست بسته، کوفه رفته؛ شام را دیده
از اضطراب کودکان، یک‌شب نخوابیده

امّا به ابروی مبارک، خم نیاورده
خم‌گشته امّا پیش دشمن، کم نیاورده

در کافرستان کرده جاری حکم دینش را
سر خم‌ نکرده؛ گرچه خون‌بسته جبینش را

ماه بنی‌هاشم به نی، مأمور زینب بود
یک شهر در اوج خودش، مقهور زینب بود

آری ز اسناد و شواهد این‌چنین پیداست
دین پیمبر، زیر دین زینب کبراست

نظرات