نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از جگرسوختگان آهِ شرربار ببین خیز از طوس و بیا حال منِ زار ببین کاش میشد که دلِ سیر تماشات کنم یار گُمگشته تو برگردی و پیدات کنم چقدَر کوه و کمر را پِی تو آمدهام به تمنّای رُخَت نالهی هجران زدهام چند ماه است که آوارگی اقبال من است چادر خاکیِ من شاهد احوال من است منِ معصومه کجا، رنج بیابانگردی؟! کاش یکبار به این خسته نظر میکردی خبری باد صبا از تو نیاورد آخر دست تقدیر مرا راهیِ قم کرد آخر پَیِ تکریم منِ پردهنشین بدحال سربهزیر آمده بودند همه استقبال سرِ هر کوچه که رفتیم سلامم کردند مثل پروانه همه دور و برم میگردند دور بودم همهجا از نظر بیگانه خانهام خانهی نور است نه یک ویرانه گریه کردیم، ولی حین مناجات فقط کوچه رفتیم، ولی کوچهی سادات فقط ***** (بد زدنِت، جلو چشای حسنِت ناحلةَالجسم شدی و، چقدْر میلرزه بدنِت درد میکِشی، همهش آه سرد میکِشی تو هر چی درد داری رو از، قنفذ نامرد میکِشی) ... (قصهی سوسوزدنِت، یه گوشه زانوزدنِت خونه رو بیتاب میکنه، صدای جاروزدنِت فدای این زارزدنِت، بدجوری انگار زدنِت چهل نفر چهل دفعه، به در و دیوار زدنِت دستبهپهلوشدنِت، بیهیاهوشدنِت توی قنوت معطّلِ، حرکت بازوشدنِت کُشته منو قیام تو، از پشت در سلام تو خیر نبینن اونایی که، نداشتن احترام تو بشین خونه رو آب و جارو نکن بذار زخم پهلوت بهتر بشه خودم از پسِ غربتم بر میام نمیخوام چشات واسه من تَر بشه اگه درد داری میدونی عزیز با این دردای باید مدارا کنی درِ خونهمونو عوض میکنم به شرطی نیای این دَرو وا کنی نمیتونم از کوچهمون رد بشم چیکار کرده این کوچه با روح من یه عمره ازت شرمسارم عزیز منو بسته بودن تو رو میزدن) وای مادرم... ... (نفس به سینهی من در شماره افتاده به خاک تیره مرا ماهپاره افتاده به وصف غربتم این بس که با سیلی ز گوش همسر من گوشواره افتاده)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد