
از غم غربتت گردیم خون جگر هستی برای من عمو جان چون پدر تهِ گودال خون مانده این بی سپاه به جای اشک غم خون ریزم از بصر "عمو جانم حسین 4" *** با عمه آمدم تا رسیدم به تل گفتم با خود شده حالا وقت خطر تا دیدم نیزه ای خورده بر پهلویت یادِ مسمار و در گردیدم شعله ور "عمو جانم حسین 4" *** یادِ شهر نبی ریسمان و علی مادرم مانده بود تنهایی پشت در مثل حسن که در کوچه ها می دوید دویدم سوی تو من هم با چشم تر "عمو جانم حسین 4" *** دور و برت پر از خنجر و سنگ و تیر بر تنت می زدند بی هوا صد نفر ندارم قدرتِ جنگیدن در بدن دستانم می شود برای تو سپر "عمو جانم حسین 4" *** حسن خوشحال از این جانبازی من است گوید با چشم تر آفرین ای پسر ندارم طاقتِ اسارت ای عمو با خولی و سنان با شمر خیره سر "عمو جانم حسین 4" ***