مصحف ما که به هم ریختنت
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن4
بازدید1.5K
مُصحَف ما چه به هم ریختنَت، چقدر نیزه نشسته به تنَت گر چه تنها و غریبی امّا، (غم مخور آمده پورِ حسنت)۲ (ای عمو جانم، عمو جانم حسین)۳ آمدم پیش سلیمان دلم، تا که باشم چو عقیق یمنت چه کسی گفته که تو بی کفنی؟ (من خودم میشوم اینجا کفنت)۲ (ای عمو جانم، عمو جانم حسین)۳ پاره شد پیرهنِ کهنهی تو،بسکه یک پارچه با پا زدنت همه بالای سرت جمع و شدند، (چه شلوغ است و سر پیرهنت)۲ آمدم تا که اجازه بدهی، نیزهها را بکِشم از بدنت این همه نیزه ندانم من، (بکِشم از بدنت یا دهنت؟۲) (ای عمو جانم، عمو جانم حسین)۲