نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از غم غربتت گردیم خون جگر هستی برای من عمو جان چون پدر تهِ گودال خون مانده این بی سپاه به جای اشک غم خون ریزم از بصر "عمو جانم حسین 4" *** با عمه آمدم تا رسیدم به تل گفتم با خود شده حالا وقت خطر تا دیدم نیزه ای خورده بر پهلویت یادِ مسمار و در گردیدم شعله ور "عمو جانم حسین 4" *** یادِ شهر نبی ریسمان و علی مادرم مانده بود تنهایی پشت در مثل حسن که در کوچه ها می دوید دویدم سوی تو من هم با چشم تر "عمو جانم حسین 4" *** دور و برت پر از خنجر و سنگ و تیر بر تنت می زدند بی هوا صد نفر ندارم قدرتِ جنگیدن در بدن دستانم می شود برای تو سپر "عمو جانم حسین 4" *** حسن خوشحال از این جانبازی من است گوید با چشم تر آفرین ای پسر ندارم طاقتِ اسارت ای عمو با خولی و سنان با شمر خیره سر "عمو جانم حسین 4" ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد