
تو زنده بودی و دم گودال قتلگاه از دست شمر رفت، تنت را سنان گرفت با دست خالی از ته گودال برنگشت انگشتر عقیق تو را ساربان گرفت قرآن نخوان که من نگران لب تواَم مست است و باز دست خودش خیزران گرفت (تو زنده بودی و چه حریصانه نیزهدار دارد لباسهای تو را در میآورد) حسین ..... ****************** برای بال و پرت هفت آسمان داری کشیدهای به حسین از حسن نشان داری به روی چشم عموهای خود مکان داری به شانهی شرف و شور آشیان داری به بام کریُبلا پرچم وَزان داری تو در قبیلهی خود با حیاترین هستی بهجانماز خودت با خداترین هستی به حسن و خلق و ادب مجتبیترین هستی به رسم صلح و صفا آشناترین هستی که تربیت زِ پَرِ شالِ باغبان داری تو صاحب عَلمِ صاحب جَمل هستی میان شهر جگردارها مَثل هستی تو در ستایش من سیزده غزل هستی خودت برای خود اَهلی مِنَ العَسل هستی تو در سفینهی خورشید بادبان داری