نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از اینهمه فراق دل کباب شد، بیا دگر زمانه بیتو بَر سرَم خراب شد، بیا دگر سکینهی زمین و آسمان، امامِ مهربان زمانه سینهاش پُراضطراب شد، بیا دگر مرا زیاد در گناه دیدی و دلَت شکست دلم شکست و از خجالت آب شد، بیا دگر خجالتآور است گفتهام نمای شهرمان چقدر بیحیا و بیحجاب شد، بیا دگر فقیرها به زیر پای اغنیا فدا شدند دوباره از حقیقت اجتناب شد بیا دگر هوا بدونِ بودنَت جهنّم است بیگمان نفَسزدن برای ما عذاب شد، بیا دگر هزار و یک طریق خواندمَت، نیامدی به هر دری زدم دلم جواب شد، بیا دگر هنوز میرسد نوا حسین زیرِ دست و پا میانِ خون مَحاسنَش خَضاب شد، بیا دگر ***** من هر کجا که رُو زدم، رویَم خریداری نداشت پس بعد از این دیگر بس است رفتن سوی بازارها دست و پا میزنم این بار مرا هم بخری ... بدنت روی خاکِ صحرا بود دور تا دورِ تو پُر از نامَرد نه فقط شِمر، هر آن کس آنجا بود از سرِ زخمیات میکَند مثل گیسوی دَرهمَت دیدم ناگهان پیکرِ تو دَرهم شد نا نجیبی به قصد کُشتن تو از روی اسب سمت تو خم شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد