نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آه از آن شب که کوچه باز بوی غم گرفت وارث زهرای اطهر، خانهاش آتش گرفت زادهی آل علی کاشانهاش آتش گرفت با وجودی که تمام عمر از یک شعله سوخت بین شعله، نالهی جانانهاش آتش گرفت وارث آن سینهی سوراخ از مثمار در سینهی زخم و دل ویرانهاش آتش گرفت آری آن شیخ الائمه، آن محاسن سوخته همچو گیسو سوخته، گلخانهاش آتش گرفت بی عبا، عمامه، با پای برهنه میدوید کی ز بام، عمامهی شاهانهاش آتش گرفت صورتش وقت زمین خوردن چو مادر شد کبود یاد سیلی کرد و زخم چانهاش آتش گرفت ناسزا میگفت چون ابن ربیع نانجیب از عتاب دشمن بیگانهاش آتش گرفت همچو جدش ریسمان بسته چو او را میکشید از طناب او گلو و شانهاش آتش گرفت دید یک شمشیر دشمن را نبی بالا سرش از هجوم تیغ نامردانهاش آتش گرفت یا رسول الله در گودال میدیدی حسین نیزهباران شد، دل رندانهاش آتش گرفت نیزهای شد در دهانو نیزهای شد در گلو شمع جانش سوخت و پروانهاش آتش گرفت مادرش از گوشهی گودال میدید از قفا ذبح او را اشک دانه، دانهاش آتش گرفت تا سرش بالای نیزه رفت، غارت شد حرم ساغر و پیمانه و میخانهاش آتش گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد