آقا بیا که پای نگاهت فدا شوم دست مرا بگیر مبادا جدا شوم بگذار چون کبوتر پر بسته در قفس با تو ز قید و بند گناهان رها شوم دیگر بس است اینهمه غفلت برای من باید به درد عشق شما مبتلا شوم سوگند میخورم که خبر داری از دلم آیا شود که زایر کرببلا شوم امشب که دل شکستهای و گریه میکنی بگذار با سرود غمت همنوا شوم اهل عالم کربلا دریای خون شد عاقبت از قتلگه، قاتل برون شد یکسر خونین به روی دست قاتل همره این سر...