وقتی که دید موج عطش بی حساب شد

وقتی که دید موج عطش بی حساب شد

[ سید مجید بنی فاطمه ]
وقتی که دید موج عطش بی حساب شد ...
در بین خیمه همهمه آب آب شد ...
وقتی نگاه کرد به طفل ربابو دید ...
از فرط تشنگیش چنین غرق خواب شد ...
شمشیر را گذاشت ؛ سپس مشک را گرفت ...
ساقی اهل بیت چنین انتخاب شد ...
بر روی شانه های خود انداخت مشک را ...
اذن از حسین خواست و پا در رکاب شد...
سوی شریعه یک نفس و با شتاب رفت ...
پشت سرش هم اشک حرم پر شتاب شد ...
وقتی رسید ؛ دست در آب فرات برد ...
تصویر خشکی لب ارباب قاب شد ...
حالا به فرات رسیده :
گفت ای فرات هیچ خبردار گشته ای ؛
یک قطره از تو حسرت طفل رباب شد ...
دیگر نبود جای درنگ و نشستنی ...
پر شد که مشک از آب ؛ زمان با شتاب شد ...
برگشت پر امید ولی در میان راه ...
تیری رسید و حیف تمامش خراب شد ...
خالی شد آه قطره به قطره امید او ...
آبی که بود سهم سکینه سراب شد ...
فرمود : که مرا بزنید و نه مشک را ...
خیلی در آن میانه بالفضل عذاب شد ...
تیری به مشک ، تیر دگر هم به چشم خورد ...
از اسب واژگون تن عالیجناب شد ...
دستش به خاک بود و به نامردی اش زدن ...
دیگر عمود آمد و فصل الخطاب شد ...
این جا حسین آمد و افتاد روی خاک ...
آهی بلند از پسر بوتراب شد ...
برخیز ای پناه حسین و مخدرات ...
برخیز که رقیه پر از اضطراب شد ...
وقتی که خورد اسم رقیه به گوش او ...
عباس از خجالتش آهسته آب شد ...
در گریه بین آن دو برادر در آن میان ...
صحبت ز گوشواره و حرف از طناب شد ...
آمد حسین و گفت سکینه عمو کجاست ؟
چیزی نگفت ؛ قد خمش خود جواب شد ...
زینب کجا به یاد ابالفضل ناله زد ...
آن لحظه ای که وارد بزم شراب شد ...

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید مجید بنی فاطمه حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات