حالا که میری یه وقت دیر نکنی
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن4
بازدید5K
حالا که میری یه وقت دیر نکنی جلوی خیمه من و پیر نکنی من به تو تکیه زدم، با رفتنت کوه من! منو زمینگیر نکنی تا بشینی چه فایده، سیر بشین، تنها بشین چه فایده اگه صد تا صد تا مشک آب بیاری ولی بیسقا بشی، چه فایده همه از دست تو آبرو، میخوان خاک پاهات و برا وضو میخوان اگه آب نشد، نشد پاشو بیا بچهها آب نمیخوان، عمو میخوان یه تارِ مو تو به دنیا نمیدم چشماتو به صد تا دریا نمیدم به تو قول میدم، تموم دخترا بمیرن معجر به اینها نمیدن به سرت عمود آهنین زدن تو حسین شدی برا همین زدن کمر تو کمر من و شکست تا زمین خوردی، من و زمین زدن ای علمدار تو رو با عَلم زدن قد و بالای تو رو به هم زدن چهار هزار کمون به دستِ یکی یکی اومدن روی تنات قدم زدن صدامو تا شنیدن، کاری بکن گریهمو تا ندیدن کاری بکن صدای اسبهاشونو نمیشنوی؟ دم خیمه رسیدن، کاری بکن عباسم! نزن این نیزهها رو با پا عقب خودتو هی میکِشی چرا عقب؟! تیر تو چشمات بود و افتادی حالا، از جلو درش بیارم