
گر نخیزی تو زِ جا ، کارِ حسین سختتر است نگران حرمم، آبرویم در خطر است قامت خم شده را هر که ببیند گوید بیعلمدار شده، دست حسین بر کمر است داغِ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بیبرادر شدن از داغِ پسر سختتر است دست از جنگ کشیدند و به من میخندند تو که باشی به برم باز دلم گرمتر است نیزهزار آمدهام یا تو پُر از نیزه شدی چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن که خدا هم زِ وفاداری تو با خبر است علقمه پر شده از عطرِ گلِ یاس، بگو مادرم بوده کنارت که حسین بیخبر است به تو از فاصلۀ یک قدمی تیر زدند قد و بالای رَسا هم باعث دردسر است اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد گر بداند که تو هستی کمی آرامتر است تیر باران که شدی یاد حسن افتادم دستت افتاده زِ تن، فرق تو شقالقمر است وعدۀ ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است