
هرکه پای نگار پا نشود درِ جنت به روش وا نشود قَبرُهُ فِی قُلُوبِ مَن والاه در دلم غیر دوست جا نشود رو به هرکس زدم مرا پس زد هیچجا کوی آشنا نشود ما، مُحرم، گرسنهی اشکیم کاش چشمی کماشتها نشود گریهکُن همنشین معصوم است تا قیامت از او جدا نشود زُهد بیحبّ تو فقط ضرر است پس کسی بیتو باخدا نشود پرچمت اعتبار منزل ماست بیتو این خانهها بنا نشود وا مکن از سر خودت ما را سفرهی شاه بیگدا نشود بیپناهم، پناه من زهراست دستم از چادرش رها نشود کشتهی اشک دوستت دارم درد عاشق بگو دوا نشود کل عالم به پایت جان بدهند باز حق غمت ادا نشود ته گودال رفت و آمد شد روی جسمت برو بیا نشود کاش امسال بیکفن نشوی کاش سهم تو بوریا نشود بیبی جان، مادر آب کجایی؟ پسرت آب نخورد پدرِ خاک کجایی؟ پسرت خاک نشد