نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام ای عزیز دل ما حسین حبیبی تصدّق علینا حسین کس و کار ما، آبرودارِ ما همه ثروت ما زِ دنیا حسین کسی حال ما را نپرسیده بود یکی یاد ما کرد تنها حسین از آن دَم که وا شد زبانم به حرف به من گفت مادر بگو یا حسین زمین خورده بودم به افتادنم همه خنده کردند الّا حسین بنا بود رسوای عالم شوم خرید آبروی گدا را حسین ضرر کردم از با همه بودنم رفاقت فقط با یکی با حسین به پیش جماعت هیچ بودم ولی مرا بُرد بالای بالا حسین مرا هم بِبَر کربلا ای عزیز مرا پَر بِده باز آنجا حسین زمین خوردی و مادرت ناله زد نزن دست و پا پیش زهرا حسین **** علیاکبر که بر زمین افتاد آسمان آفتاب را گم کرد پدر آمد به یاریاش برود من بمیرم رکاب را گم کرد پسر بوتراب بین تراب نوهی بوتراب را گم کرد جِلد قرآنِ خویش پیدا کرد برگههای کتاب را گم کرد با صدای نالهم اومدم پیشت از میون لشکر اومدم پیشت دیگه چشمام جایی رو نمیدید با سر زانو من اومدم پیشت رو زمین تموم اعضات میمونه لِه شدی و رو زمین جات میمونه من چهجوری بدنت رو ببَرم؟ سرتو برمیدارم پات میمونه **** الهی برادر بمیرم برات چی سرت آوردن توی علقمه؟ مثل علیاکبر تن تو رو بههم زدن آخه چرا اینقدر بدنت کمه؟ بیچارهم، نمیتونم تن تو رو بردارم دارن به اشک چشم من میخندن پاشو مگه کیو به جز تو دارم؟ حالا زمان تشییع جنازه رسیده مادر اومده کنارم با قدّ خمیده میگه من فدای دو دست بریده به چشمات خواب برمیگرده کاکا به شب مهتاب برمیگرده کاکا شنیدی که میگن مَرده و قولش عمو با آب برمیگرده کاکا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد