روزگار ما گداها پشت در سر می‌شود

روزگار ما گداها پشت در سر می‌شود

[ مجتبی رمضانی ]
روزگار ما گداها پشت در سر می‌شود 
با نشستن پشت این در خستگی در می‌شود 
هر کسی دردش فراوان گریه‌اش هم بیشتر
حال ما بدتر که شد هر بار بهتر می‌شود 

سختی‌ات را می‌خرم بر آب آتش می‌زنم 
سنگ را وقتی تراشیدند گوهر می‌شود 
سائل آلوده را رسوا مکن گردن بگیر
نوکر ناجور با تو جور دیگر می‌شود 

گرچه باید چوب می‌خوردم، بغل کردی مرا
درس را شاگردِ بد، با مِهرت از بَر می‌شود
دست هرکس که به کویت هم نیامد را بگیر
تو هم او را از خودت طردش کنی، شر می‌شود

خاک نعلین علی را روی چشمم می‌کِشم
دست به خاکی اگر که می‌زنم زر می‌شود
یا جوابم را بده، یا کربلایم را بده
دردهایی که نگفتم چند دفتر می‌شود 

در میان قتلگاه خود اذیت شد حسین
چون جدا از پیکرش سر، پیش مادر می‌شود
تشنه بود و آب، بالای سرش اصراف شد
پیش چشم بچه‌ها سیراب، لشکر می‌شود

پیش چشم خواهرش هرچند، خنجر خورده است
بین قلبش غصه‌ی ناموس، خنجر می‌شود
****
امشب اگر فردا شود آه و واویلا
خونین جگر زهرا شود آه و واویلا

(ابر هی در صورت مهتاب بازی می‌کند
باد دارد توی زلفت تاب بازی می‌کند
گفت عمه که ای بابا ببین تشنه لبم
پس چرا آن مرد دارد آب بازی می‌کند)

نظرات