نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ناگهان قفل گلوی اهل ناله باز شد ماه ماتم ارباب ما آغاز شد عرش را لرزانده امشب ضجّهی جانکاهمان باز آویزان شده کهنهلباسِ شاهمان سردرِ خانه زدم با اشک، پرچم را حسین شُکر که امسال هم دیدم مُحرم را حسین بوی اسفند تو آمد، عالَمی مدهوش شد کوچه و پس کوچههای شهر، مشکیپوش شد نخبهنخ با تار و پودش، گریه کرده سوخته فاطمه رخت عزاداری ما را دوخته خواهش دلتنگیِ ما، تنگیِ آغوش توست چهارگوش این حسینیه، همان ششگوش توست قصّهی ما در حریم ماجرایت قد کشید کودکیهامان میان دستههایت قد کشید آفتابِ صحن، سوی مغربِ گودال رفت پرچم گنبد عوض شد، مادرت از حال رفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد