
یه پیرهن خونی توی عرش خدا زده شده هر کسی که زهرا صداش زده به روضه اومده خواهرا پیداش بکنید، خانومی که حالش بَده مادرمون خمیده و دست به پهلو اومده میدونی چرا، چون که تازیونه خورده توی اون شلوغیا، پیش بچهها هِی زمین خورده، مرتباً میون کوچهها میخِ لعنتی رفته خورده توی پهلوی زنِ مردِ غیرتی یه غلامسیاه هِی زده غلافشو محکم به زن پابهماه اگه چشماش ورم کرده، جای دست یه نامرده ای بانیِ اشک نوکر، مادر مادر، مادر مادر مادر مادر، مادر مادر، مادر مادر... دارالعماره بردنم، که از بالا بندازنم اما خدا رو شکر نه دختر من اینجاست نه زنم نمیکنه حرف کسی، تو دل سنگشون اثر نامردن و میرن هزار نفر به جنگ یک نفر من رو میزنن ولی من دلهرهام اینه که اینا بددهنن اینا قاتلن یه محلهای دارن که همشون ارازلن زیر دستشون هر کاری برمیاد از اون آدمای مستشون نقشه میکِشن یه نفر بیفته رو زمین همه هو بکِشن دلواپس خواهرتم، نمیگذرن از سرتم همونطوری که میزنن، اکبرتو دخترتم اربابِ من، اربابِ من...