
ظاهرش اشک است اما باطن آن گوهر است پس خوشا چشمی که پای این مصیبتها تر است گریه یعنی غیر این بیرق ندارم مأمنی گریه یعنی باز هم یک بینوا پشت در است اشکهایم را امانت میدهم دست خودت اشکهایی که تمام ثروتم در محشر است ابر و باد و ماه و خورشید و فلک گریه کنند خوشبهحال هرکه جزء این سیاهی لشکر است من چه از خود داشتم؟ زهرا به من داد آبرو بانی این اشکها و نوکریها مادر است ای که از حالا به فکر اربعینی غم نخور مادر سادات فکر کربلای نوکر است در دل گودال هم آقای کل عالم است این سر بر نیزه رفته از همه عالم سر است چشمهایش نیمه باز و تکیهاش بر نیزه است بیشتر از هرچه فکر بی کسی خواهر است باز هم حرف سنان و روضه و گودال شد روضه از جسمی که در خون خودش غوطهور است شمر دستت بشکند کمتر بچرخان نیزه را این گلوی پاره جای بوسهی پیغمبر است ******* لیست زائرا دست کیه؟ هی خط میخورم چه سریه؟ میگن دعوتا با بیبیه وای وای وای ******** خولی هم از کنار سرت سود و بهره برد ******** او میدوید و من میدویدم او میبرید و من میبردیم