نگاهم ماند و از در نیامد

نگاهم ماند و از در نیامد

[ سید مجید بنی فاطمه ]
نگاهم ماند و از در نیامد
نشانی از کبوترها نیامد
زمانی گِرد من پُر بود 
حالا یکی از آن برادرها نیامد

دلم از تار غم شیرازه دارد 
وجودم درد بی‌اندازه دارد 
لباس کهنه‌ات را می‌فشارم
لباست بوی‌ خون تازه دارد

یه‌ سال و نیمه که بی‌تب نبودم
بدون یاد‌ تو یک‌ شب نبودم
اگه شامو نمی‌کردم خرابه
به‌ جان تو قسم زینب نبودم

نگاه به‌ روز و حالم‌ کن حسین‌جان
به‌ زخمای رو بالم کن حسین‌جان
نگیر از‌من سراغ دخترت‌ را
حلالم‌کن حلالم‌کن حسین‌جان

خبر‌ داری کجا‌ها خواهرت رفت
که‌ کوچه‌کوچه دنبال سرت رفت
خبر دارم تنور و ماجراشو
خبر دارم چطور انگشترت رفت

خبر‌داری تموم ماتمارو
تو بازارا نگاه آدمارو
خبرداری که بزم روضه کردم
برادر، بزم اون نا‌مَحرم‌هارو 

نگی‌ که زینب‌ِ تو خسته بوده
که بارون بلا پیوسته بوده
حلالم‌کن که اَبروت سنگ خورده
حسین‌جان، آخه دستم بسته بوده 

نه این زخمم از سنگه برادر
نه‌ این قد‌ خم از جنگه برادر
تمام حرف زینب یک‌ کلومه
دلم‌تنگه دلم‌تنگه برادر

از‌ اون روزهای پاییزی نمی‌گم
بگم تو اشک می‌ریزی، نمی‌گم
نخواه از قصّه‌ی معجر بدونی
من از‌ اون ماجرا چیزی نمی‌گم 

من‌ از این گریه‌ها منظور دارم
برای‌ تو سَری پر‌شور دارم
اینقدر می‌گم از معجر برا‌ تو
که خورشید هم حجاب‌ از نور دارد

یکی‌ واسه زدن انعام می‌داد
یکی‌ نذرِ اسیرت آب می‌داد
من‌ از بیگانگان هرگز ننالم
که‌ شاگردم به‌ من دشنام می‌داد

تو‌ از رو نیزه دیدی اون عذابو
توی‌ هر کوچه دیدی التهابو
تا‌ گهواره توی بازار اومد
گرفتم‌ من جلو چشم ربابو

گلِ یاست یه‌ شب از ساقه افتاد
دل من بود که در‌واقع افتاد 
حسین‌جان، دلم می‌سوزه تا‌ یادم می‌‌اُفته
رقیه خواب‌ بود از‌ ناقه افتاد

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید مجید بنی فاطمه حضرت زینب (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زینب (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت زینب (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات