
هوای آسمون دارم، اگر چه زخمیه بالم یه سال و نیمه بعد از تو، هنوزم گرمِ گودالم میری زمین گیرم، غریبی ناخوش احوال یادم نرفته گیر کردی بین گودال یه سال و نیمه که رفتی، یه سال و نیمه داغونم یه سال و نیمه که هر روز، من از ذبح تو گریونم اونایی که جوون دادن، دیگه از زندگی سیرن جوونای بنیهاشم، مگه از خاطرم میرن؟ یادت میاد غریبونه، گل پَرپَر رو آوردی؟ با هفده تا علیاکبر، علیاکبر رو آوردی گمونه یادته قاسم، چهجوری دست و پا میزد؟ لگدکوبش که میکردند، تو رو تنها صدا میزد تموم روز و شب میگم، با خورشید و هلال ماه امانتداری هم سخته، امانت باشه عبدالله تو ذهنم روضهها دارم، تمنّای ربابِ تو سؤالش از علیاصغر، خجالت از جوابِ تو نمیگم دیگه از گودال، یقیناً گفتنش سخته تو رو ذبحُ القفا کردند، برا من گفتنش سخته