
ادا هرگز نخواهد کرد شعری حقّ مطلب را همان بهتر بدوزد شاعرش در مدح او لب را کجا من میتوانم مدح او گویم اگر عبّاس به غیرت پاک میکردست جای پای زینب را نخواهم گفت از رنج اسیری و غم معجر سزاوارست شان حضرتش شعر مودب را اگر زینب عنان گیرست حتّی سیدالاحرار به رسم عشق پیش او نخواهد راند مرکب را پرستاری به جز زینب ندارد حضرت سجّاد که در آغوش گرم او تحمّل میکند تب را ندارد شام با خود قدرت آغوشی او را که خورشید است و بی تردید روشن میکند شب را به جز زهرا و زینب در توان کیست در زنها که وا دارد به تحسین شکوه خویشتن رب را قدش خم شد ولی امّا مصیبتها دلیلش نیست قدش خم شد که بر دارد ز روی خاک مذهب را سر نی در نینوا میماند اگر زینب نیود کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود وقتی رسید قافله در مجلس یزید بالا گرفت غائله در مجلس یزید اشک سر بریده درآمد که پا گذاشت زینب میان سلسله در مجلس یزید زینب رسید و دور و برش جمع خسته ایست با پای پر آبله در مجلس یزید داغ رباب تازه شد آن لحظهای که دید بالا نشسته حرمله در مجلس یزید با کینهای به قدمت تاریخ کفر داشت با دین سر مقابله در مجلس یزید دفها به روی دست و کل میکشید مست مطرب میان هلهله در مجلس یزید بزم شراب بود و چه کردند پای تشت رقاصههادپی صله در مجلس یزید بین جام شراب و سر امام چندان نبود فاصله در مجلس یزید مزن ظالم حسین مادر ندارد