
مگر ایامِ کهنسالیِ ما جلوه کنید در جوانی که دویدیم و ندیدیم تو را چقدر نذرِ تو کردیم و خبر از تو نشد چقدر شمع خریدیم و ندیدیم تو را لااقل کاش دَمِ خیمهی تو جان بدهیم تا بگوییم رسیدیم و ندیدیم تو را **** به هر دری که زدم باز پشتِ در ماندم بس است در زدن من، بس است در به دری برای بنده خریدن بیا سر بازار چه خوب میشود این مرتبه مرا بخری یابن الحسن...