نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ریشه از سیطرهی شیر به هم ریخته بود لشکر از غیرت شمشیر به هم ریخته بود چشمهای غضب آلود نفس میگیرد دشت از ضربِ نفسگیر به هم ریخته بود مثل این بود زمین لرزه به شام افتاده کوفه با نعرهی تکبیر به هم ریخته بود یک سوار آمده بود و همه رم میکردند دشمن از صاعقهی تیر به هم ریخته بود مرتضی بود، حَسن بود، خلاصه تشنه کربلا با دو سه تصویر به هم ریخته بود آب بر دامن او چنگ زد و گفت بنوش آب از غصّهی تقدیر به هم ریخته بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد